یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387

یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386

سه شنبه 13 شهریور ماه سال 1386
شب مرگ ستاره ...

 

بیا لب واکنیم هم غصه ی من

بیا بیدار کنیم خوابیده ها رو

بیا آشتی بدیم با قصه هامون

تمام دستای از هم جدا رو

بیا گلخونه کن ویرونه ها رو

که قمری جای زاغا رو بگیره

نمی خوام گلدون مادربزرگم

رو طاقچه از بوی غربت بمیره

قفلای خونی صندوقچه ی ما

هزارون ساله گم کرده کلیده

بیا با قلبامون رستم بسازیم

که اون که دشمنه ، دیو سفیده

بیا قفل و کلید رو مهربون کن

که سخته سوت و کور خونه هامون

بیا با دستای هم پل ببندیم

که رد شه قاصد از رودخونه هامون

اگه شب مثل زندون تنگ و تاره

کلید صبحمون تو دستای ماست

اگه امشب ، شب مرگ ستاره ست

چراغ راهمون خورشید فرداست


سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386
اجاق خاطره ....

دلم
 از مهر او
 تار عشق می بافد
 از شوق دیدارش
شعر
 خواهم آویخت
 مهربانترین نگاهش را
 بر دیوار دل
 گرمترین کلامش را
 بر گوش جان
 تا در زمستان فاصله
 کور نماند اجاق خاطره


سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386
ای کاش ...

چه زیباست به خاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ایکاش میدانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست،بدون تووبه دورازدستهای مهربانت،

 

زندگی چه تلخ وناشکیباست ایکاش میدانستی مرزخواستن کجاست؛

 

و ایکاش میدیدی قلبی را که فقط ؛

برای تو می تپد.


شنبه 9 تیر ماه سال 1386
با تو هستم ای مسافر ....

 

با تو هستم ای مسافر

ای به جاده تن سپرده

 ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو برده

هنوزم هوای خوه عطر دیدار تو داره

گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من میاره

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی

به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم

 تازه میشود دوباره از تو داغ خاطراتم

به تو میرسم همیشه در نهایت رسیدن

هر کجا باشی و باشم به تو بر میگردم حتما

این تویی همیشه من توی ایینه تقدیر

با همه شکستم از تو نیستم از دست تو دلگیر

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی

 


یکشنبه 3 تیر ماه سال 1386


یکشنبه 13 خرداد ماه سال 1386


شنبه 5 خرداد ماه سال 1386

معنای زنده بودن من با تو بودن است

نزدیک...دور... سیر...گرسنه... رها...اسیر... دلتنگ...شاد...

 آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد...


پنجشنبه 3 خرداد ماه سال 1386
وفای بی وفایان ...

من به مردی وفا نمودم او

پشت پا زد به عشق و امیدم

هر چه دادم به او حلالش باد

بجز آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبک سر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که میگفت دوستت دارم

پس چرا زهرغم به جانش کرد؟

اگر از شهد آتشین لب من

بوسه ای کرد و شد سرمست

حسرتم نیست زانکه این لب را

بوسه های نداده بسیار است

باز هم در نگاه خاموشم

قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون بتن کنم جامه

فتنه های نهفته ای دارم

باز هم می توان به گیسویم

چنگی ازروی عشق ومستی زد

باز هم میتوان در آغوشم

پشت پا بر جهان هستی زد

باز هم دارم آنچه را که شبی

ریختم چون شراب در کامش

دارم آن سینه را که او می گفت

تکیه گاهی است بحر آلامش

زآنچه دادم به او مرا غم نیست

حسرت واضطراب وماتم نیست

غیر از آن دل که پر نشد جایش

بخدا چیز دیگرم کم نیست

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر به او باشد

او که از من بریدو ترکم کرد

پس چرا پس نداد آن دل را

وای بر من که مفت بخشیدم

دل آشفته حال غافل را!!!

 

 


سه شنبه 1 خرداد ماه سال 1386
یک سبد آرزوی کال


شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1386
تنها دلخوشی من ...


پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1386

چه باید کرد این هم سرنوشتی ست ولی دل رابه چشمت هدیه کردم سر راهت،  که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی ، صدایت کردم از ژرفای یک یاس به لحن آب نمناک باران ،نمی دانم شنیدی برنگشتی و یا این بار نشنیدی و رفتی

 


پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1386
شب سرد ...

 

 

شب سردی است، و من افسرده.

راه دوری است، و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

می کنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند زمن آدم ها.

سایه ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم ها.

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی.

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر، سحر نزدیک است.

هر دم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من، لیک، غمی غمناک است


چهارشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1386
من ساده دل ...

از من رمیده ای و من ساده دل هنوز

بی مهری و جفا ی تو باور نمیکنم

دل را چنان به مهرتوبستم که بعد از این

دیگر هوای دلبر دیگر نمیکنم

 

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید

دیگر چگونه عشق تو را آرزو کنم؟

دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا

در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم؟

 

یاد آرآن زن،آن زن دیوانه را که خفت

یک شب بروی سینه تو مست عشق و ناز

لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس

خندید در نگاه گریزنده اش ،نیاز

 

لبهای تشنه اش به لب داغ بوسه زد

افسانه های شوق تو را گفت با نگاه

پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت

آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه

 

هر قصه ای که ز عشق خواندی به گوش

دردل سپردو هیچ ز خاطر نبرده است

دردا چه مانده از آن شب ،شب شگفت

آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است

 

با آنکه رفته ای و مرا برده ای ز یاد

میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت

ای مرد ،ای فریب مجسم بیا که باز

بر سینه پر آتش خود میفشارمت

 

 


دوشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1386

ستاره

گوش کن

من برای پنهان کردن تو

صادقانه به همه دروغ می گویم

و وقتی زیباترین لحظه سال تحویل می شود

شوق چشمانم را گور می کنم

من روی صفحات خالی دفترم

بدون فاصله تو را می نویسم

و هر روز شعرهایم را به صندوق دلتنگی ام پست می کنم

خوب می دانم

تا وقتی سرم به آسمان است و نگاهم به زمین

از تو

جز یک نگاه کهنه

چیز دیگری ندارم


یکشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1386
فراموشت نکردم ...
 همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم ...
 
اما من نمردم من داغون شدم ...
 
 خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ..
 
 ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم .
 
 خیلی دلم می خواد خوابتو ببینم ولی از وقتی که رفتی چشمام خیسه و خواب به چشمام نمیاد .
 
 یادته اشکامو پاک می کردی ؟ می خوام بخوابم خوابتو ببینم ...
 
اشکامو پاک می کنی ؟

یکشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1386
فرهاد من

یادگار عشقمان را تیشه فرهاد 

برتن صدها درخت بید مجنون کنده :

ما تورا ای عشق

ما تورا ای لیلی غمناک

با تمام قلبهامان

دوست می داریم


شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386
فرهاد من ...

تو کجایی تا ببینی لحظه هام بی تومیمیرن

نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر میگیرن

کوله بارم خستگی بود اینو تو خوب میدونستی

گفتی تا ابد میمونی اما افسوس نتونستی

به خدا داشتم میرفتم خیلی پیش از رفتن تو

تو بودی گفتی بمونم توی قاب هوس تو

حالا حتی یاد مهرت زده قلبمو شکسته

عشق به اون روزهای رفته پر پروازمو بسته

کاشکی چشماتو نداشتم هرم داغ دستای تو

دل من تنها میمونه بی عبور نفس تو

من چه ساده چه خیالی دلمو بهت سپردم

میدونستی نمیمونی پس چرا خواستی بمونم؟

چرا اشکامو ندیدی ندیدی دارم میمیرم

مگه تو نگفته بودی من دوباره جون بگیرم ؟

دیگه تو نیستی ببینی غم واسم شده عبادت

میدونم بی تو میمیرم اما خوب سفر سلامت

نفسم بی تو میگیره من بازم تنها میمونم

اما برنگرد دوباره نمیخوام با تو بمونم

 


شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386
میدونستی نمیمونی پس چرا خواستی بمونم؟

درود بر روزگاری که بی هیچ سلام و سوالی بر سادگی من خیمه گاهی ساختی پر از بوی درود! پر درد غریبی. درود بر خنجری که بر دلم نشاندی و زخمی زدی به عمق عشقی که برایت از آن سایبان آرامش ساختم بی هیچ خواهشی . درود بر کاشانه ای که از آن ویرانه ای ساختی و من آن را سرایی دیدم پر  از نگاه پاک با تو بودن و همیشه ماندن . کجا رفتی آرامش سنگین نبض خیانت کجا رفتی؟ هیچ گاه ندانستی چرا به جای آن همه درود بی پاسخ بر تو امروز نغمه ام بدرود است و بس . 

آن همه رویای محال که برایم ساختی پر بود از سرمای خیال . با تو بودن محالی بود و بس. از همان روز که تو رفتی گیجگاه لحظه ها هر طپشش حسرت است و باز هرم نفسهای بی همدم.چرا ؟ چرا دردهایم را ندیدی ؟ مگر روزی که به جای دیوار های سپید کاشانه ات تنها جای انگشتانی یخ بسته و خالی از عشق را بر کنگره سیاه لحظه هایت دیدم باز هم نگفتم درود؟

  مگر وقتی به جای آن همه دریای مرهمی که از چشمان رویاییت برایم ساختی تنها ساحل غمش را به من هدیه دادی نگفتم درود ؟ امروز چراو به چه جرم محکوم به فراقت هستم؟ آیا آوای تک یاخته های قلب پر دردم را از نگاهم نمیخوانی؟بی تو از دست میروم ولی میروم میروم تا تو چتر آرزوهایت را بر حریمی دگر بگشایی شاید شاید که اینبار وفادارت جفایت نبیند  بوی هوس را از تک یاخته های تن نابالغ شکوفه های گیلاس میشنوم . بوی یاس ‌و شمیم سپیده و روزمرگی و شبانگی میشگی و بدینسان قصلها میگذرند بی هیچ جنبشی. از پشت قله های رفیع شکستگی نمیتوان ثانیه های بودن را باور کرد وقتی هر لحظه از شبها و روزهای درهم و سیاهم بوی تعفن سبزینه گذشتن میدهد بی آنکه حتی برای یک دم زیسته باشم بی حسرت و بی حس مرگ . آرزوها را به دست زورقی دادم که در میانه راه در پی چشمانی وحشی مقصود را گم کرد و بهار آرزوهایم بوی خزان و مرگ سیاه رویا گرفت . موجها صخره های انتظار را میشکست بی آنکه در پس آنهمه تلاطم در هوای رویاهایم پرنده ای پر باز کند و تن به آسمان عشق دهد تا باور کنم پس از آنهمه اندوه سهم من وصالیست عاشقانه.

سلولهای نفرین را در دفینه قلب ترک خورده ام دفن کردم تا مباد  آه سینه سوزم، جغد شوم ناکامی را به آسمان خوشبختیت پرواز دهد .عاشقانه ها را از بر کردم و تو را گم کردم . جرقه های تاریکی را در پس چشمان بیتابت میدیدم بدون آنکه حتی یک لحظه به شفافیت صداقت عشق شک کنم .

وفا نیست مرگ است وقتی تمامی لحظاتم پس از آنهمه سؤال و شاید و اما در پس خود بینی هزار توی دستانت هر لحظه شاهد فروریختگیم بود بی آنکه حتی حس کنی تویی بانی تمامی آزارم تمامی حسرت و اندوه و آرزوهای محالم .

 من و تو تمامی ثانیه های از هم پاشیدن کلبه خوشبختی را میدیدیم و میشنیدیم و من به هوای چشمان رویای عشقت و تو در هوای غروری لجام گسیخته چشمانمان را رو به تمام این وحشیانه ها بستیم . زمانی به خود آمدیم که نفسهای آخر را زیر آوار آنهمه سیاهی بسان تندیس شوم گسستن در دفتر آرزوهایمان حک میکردیم بی هیچ نرمشی و گذشتی.

من بی تو در ترانه ظلمت روانه هجوم خستگیها و تنهایی های مدام شدم . سرچشمه عشقم آن نیاز فروریخته در فرهیختگی احساس در فراسوی بغض دستان شراره های مهرم پوسید و من به مرگ بی تو تن دادم تا بدانم و فریاد زنم عاشقانه میمیرم

 


شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386
وقتی رسیدی ...

وقتی رسیدی و به کلبه ی دلم پا گذاشتی... در باورم نمی گنجید روزی تو را درخلوتم بپذیرم... بیگانه ای بودی هم قفس شده با من... برای خود عالمی داشتی دورترازستاره های دوردست... درسرزمینی که به روح من راهی نداشت... وناگهان ترادرروح خود احساس کردم


شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386
قلب من همچنان ادامه می دهد

هر شب در رویاهایم

تو را می بینم؛تو را احساس میکنم

به این دلیل میدانم تو به راهت ادامه میدهی

از فاصله های دور بین ما

آمده ای که نشان دهی پا بر جا هستی

نزدیک یا دور هر کجا که باشی

معتقدم که این قلب پا بر جاست

یک بار دیگر این درب را بگشا

تا ببینی اینجا در قلب منی

و قلب من همچنان ادامه میدهد

عشق یکبار به سراغ ما می آید

و برای یک عمر عاشق می مانیم

و هرگز نگذاریم برود تا زنده هستیم(تا مرگ)

عشق زمانی شروع شد که به قلبم آمدی

یک زمان خوب که به آن دل بستم

تا زنده هستم ادامه خواهیم داد

نزدیک یا دور هر کجا که باشی

یقین دارم آن قلب ادامه خواهد داد

یک بار دیگر درب را بگشا

تا ببینی اینجا در قلب من هستی

و قلب من همچنان ادامه خواهد داد

تو اینجا هستی چیزی مرا نمی ترساند

و میدانم قلبم ادامه خواهد داد

ما همیشه پا بر جا هستیم

در قلب من جای تو امن است

و قلب من همچنان ادامه میدهد


شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386
تقدیم به تو... که من دریایی را...به مردابی عمیق بدل کردی...

فقط یاد توست که دلم را بیدار نگه داشته است.چشم هایی که انتظار تو را میکشند و برای

دوری از تو و نبودت گریه میکنند و بسیاری از دردها و غم ها را می بینند و حرفی به
 
زبان نمی آورند. باز غمگین از نبودن تو در کنارم در گوشه ای خلوت کز کرده و به تو

می اندیشم. کاش میتوانستم تنهاییم را برایت معنا کنم. بگذار دردهایم را فقط با دستهای تو

درمان کنم و حرفهایم را فقط با چشمان تو در میان بگذارم. بگذار تا ابد چشمان من

انتظار تو را بکشند،این چشمها را رد نکن که برای دیدنت مشتاق و بی تابست.

از خدا می خواهم که زندگی مرا از مهربانیهای او خالی نکند و اگر روزی او بار سفر 

را از دل من بر بست عمر مرا بگیرد،خدایا لحظه ای مرا بی او  و بدون اندیشه او و

خیال او زنده نگه مدار.

  میدانم که عاشق واقعی کسی است که عشق خودش را بدون چشم داشتی به

محبوبش عرضه می کنه او از بخشیدن شاد میشه نه از ستاندن. در عشق پاک

خودخواهی،غرور،کینه،نفرت وتیرگی روح جایی نداره .

افسوس ۰۰۰ افسوس که  تو مرا در جنگل خزان زده احساسم تنها گذاشتی۰۰۰

تو مرا با همه عشق و عاطفه ام زیر پا له کردی ،میدانم که دیگر هرگز صدای تو را

در میان هلهله شادی بخش دلم نخواهم شنید۰۰۰


شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386
تکیه به شونه هام نکن

تکیه به شونه هام نکن

من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمیرسیم

بسه دیگه! بذار برم

کی گفته بود به جرم عشق؟

یه عمری پرپرت کنم

یه گوشه ای کنج قفس

چادر غم سرت کنم

من نه قلندر میشمو

نه قهرمان قصه ها

نه برده ء حلقه به گوش

نه مثل اون فرشته ها

من عاشقم

همینو بس!

غصه نداره

بی کسیم!

قشنگیه قسمت ماست!

که ما به هم نمیرسیم